نوشته بود از تو می نویسم ،از تو میخوانم ، از تو میگویماما نمیدانست که منگوشهایم از او ، شنیدن میخواهندچشمانم از او دیدنو دستانم از او نوازش !باور نخواهی کرد اگر بکویملبهایم قفط از او بوسه میخواهندو چقدر به بودنش محتاجند !باور کن بدنم فقط ، از او آغوش میخواهد و بساز من نوشتن و خواندن و گفتن و یاد کردنهیچ دردی دوا نخواهد کرد
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۴۰۲/۰۷/۰۲ ساعت 11:55 توسط « سعید »
|
برچسب:
نویسنده: شیوا رادمنش
تاريخ: سه
شنبه
4 مهر
1402 ساعت: 14:41